حكيم ابوالقاسم فردوسى
150
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بر سر من آمد . اينان سران توران زمين نيستند كه به جنگ من آمدهاند اينان ديوان مازندرانند . در همان هنگام از دست راست گيو ، گرازه با گرز پولادين رومى در دست و سوار بر اسپى بزرگ به جنگ با فرشيدورد شتافت ليك در همان هنگام آن ترك بيدار و پست سوار بر زين شد . پس نيزهاى بر كمربند او بزد . ليك نيزه از زره او نگذشت . پس بيژن دلير بسان شيرى با تيغى در دست به پشتيبانى گرازه آمد و تيغ را بر كلاهخود فرشيدورد بزد . ليك آن زخم نيز كارگر نشد و به اسپ او خورد . پس گستهم با ديگر نامداران ايران ، با روانى آزرده و كينهخواه به نزديك سپاه توران و پيش بيژن آمدند . از سپاه توران ، اندريمان به سوى آن جايگاه نبرد شتافت و گرزى بر گستهم بزد تا ميانش را به دو نيم سازد . ليك گرز به تيغ گستهم خورد و آن را به دو نيم ساخت . دل گستهم از او پر از بيم شد . از سوى ديگر ، هجير به پشتيبانى آن پهلوانان بيآمد و اندريمان را تيرباران بكرد و تير خدنگى بر زين و برگستوان اسپ اندريمان بزد كه اسپ كشته شد . اندريمان به خاك افتاد و سپر را بر سر آورد و به خوارى برخاست . فريادى از تركان برآمد و سواران ايشان بسان ديو برفتند و اندريمان را به هر چارهاى بود از پيش روى سپاه و آن آوردگاه بيرون كشيدند . بارى ، از پگاه تا هنگامى كه شب از كوه سر بر آورد ، سواران ايران و توران ، گَرد كينه برانگيختند و خاك را با خون بيآميختند . هوش از اسپان و مردان برفته و از آن همه بانگ و خروش ، دهانشان بازمانده بود . پيمان كردن گودرز و پيران به جنگ يازده رخ چون شب فرا رسيد و روى زمين به سياهى آبنوس گشت ، از هر دو سپاه بانگ نفير و كوس برخاست و تبيره زنان بر پشت پيلان از آن رزمگاه بازگشتند . پس هر دو